بهترین روز دنیا،روز تولد توست،دلبرشیرینم تولد یک سالگیت مبارک
روز يازده تير 1391 ُساعت چهارده و چهل و پنج دقيقه تو بيمارستان نجميه تهران به دنیا اومدی انگار همين دیروز بود که براي اولين بار روی ماهتو دیدم؛انگار همین دیروز بود که حس شیرین مادر شدن و به من چشوندی؛انگار همين ديروز بود كه با تمام نگرانيهاي من و باباي قدم رو چشم ما گذاشتي و چشمهاي نازت رو رو به دنيا باز كردي هنوز صدای گریه تو اتاق زایمانم تو گوشمه هنوز حس اولین باری که تو آغوشم کشیدمت واز وجود خودم بهت شیر دادم تو بدنمه هنوز اولین باری که ٣٠ روز از بودنت کنار من وبابایی میگذشت واولین ماهدونگیت بود و ما تو ذوق وشوغ بودیم جلوی چشامه یادمه اولین واکسنت که ٢ ماهگی بود تنم میلرزید وقلبم درد میگرفت که میخوان سوزنت بزنن رو حس میکنم هنوز اولين باري كه حمام بردنت و شما اصلاً گريه نكردي و من داشتم از نگراني مي مردم تو وجودمه که امروز همه اینا به یه شکل دیگه در آمدن.
یک سال گذشت دوردونهي مامان ،یک سالی که برای من پراز شیرینی بود،پراز با تو بودن؛پراز زیبایی:عاششششششقتم پسر گلم ،تو همه عشق منو بابایی،تو همه نفس مایی.دلبر شیرینم تولدت مبارک؛انشاءالله صدوبیست ساله شی.؛
پسرم هنوز باورم نمیشه ١سال گذشت وحالا ٣٦٠ روز از بودنت در کنار من وبابایی که تونستی زندگیمونو به یه خانواده تبديل کنی ميگذره
وحس عجیبی دارم که ١ سال از مادر بودنم میگذره پسرم امید دارم که ازم راضی باشی اگه وقتی از روی بهونه گيري کردنهای الکیت عصبی شدم منو ببخش،از اينكه صبح ها مي برمت خونه مامان زهره تا بيام اداره منو ببخش،از اينكه صبح تا ظهر شير نمي خوري و من پيشت نيستم منو ببخش، از اينكه ظهر مي يام دنبالت و توي گرما مي ريم خونه بازم منو ببخش البته اين بخش بيرون رفتن رو خودت خيلي دوست داري نازنينم.
امیدوارم امسال وهر سال دیگه که کنارت هستم بهت افتخار کنم وتو تک تک مراحل زندگیت موفق و موئد باشي.
راستي پسر قشنگم ميخواستيم واسه تولد يكسالگيت جشن بگيرم ولي به تجربه ديگران كه گفتن شما هنوز كوچولو هستي و امكان داره توي جشن اذيت كني احترام گذاشتيم و جشن نگرفتم ان شااله سال آينده..البته من و شما و بابايي رفتيم آتليه و عكس انداختيم و يه جشن سه نفره تو خونمون گرفتيم.
اين از كيك

اينم از تزئينات

اول كه كيك رو ديدي با تعجب بهش نگاه ميكردي و كلي ذوق كرده بودي عزيزم

بعد ديگه شروع كردي هي انگشتت رو مي زدي توي كيك و ميكردي توي دهنت ملچ ملوچ هم مي كردي

اول كه كلاه رو گذاشتم روي سرت متوجه نشدي و باهاش كاري نداشتي

ولي خيلي نگذشت كه همش كلاه رو از سرت در مي ياوردي

اين شما

و اين هم شما و بابايي

و حالا نوبت به شام رسيد

و باز هم شما موقع شام خوردن تازه خيلي هم پسر خوبي بودي و حسابي هم خسته شدي

پسر قشنگم ان شا اله عروسيت و صدو بيست ساله شدنت.


بهترین روز دنیا،روز تولد توست،دلبرشیرینم تولد یک سالگیت مبارک
